دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ 

                                                 

                                                     ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

 

         

[ یکشنبه 19 تیر1390 ] [ 8:51 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

به او بگویید دوستش دارم 

 

به اوبگویید دوستش دارم به اوکه تنش بوی گلهای سرخ رامی دهد به او که باجادوی کلامش زیباترین لغت راشناختم به او که لحن صدایش دل پذیرترین آهنگ است به او که نگاهش به گرمی آفتاب و لبانش به سرخی شقایق و دلش به زلالیه باران است .. به اوبگویيد دوستش دارم ............. از یکی شدن از با هم بودن........... به او بگویید دوستش دارم به اوکه صدای پایش رامی شنوم به اوکه لحن کلامش رامیشناسم به اوکه عمق نگاهش رامی فهمم به اوکه هم نفس من است به اوکه قشنگترین بهونه برای بودن من است وبه اوکه دنیای من است به اوبگویید دوستش دارم........

[ یکشنبه 19 تیر1390 ] [ 5:24 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

هنوز زنده ام و سر پا و عاشق تو . یادت باشه تو اینجایی 3>

[ یکشنبه 19 بهمن1393 ] [ 2:13 قبل از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

خیلی ممنون ، اینقد آسون ، منو داغون کردی!

واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی

تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی؟!

منو به محبته دو روزه مهمون کردی

 

همه عالم میدونستن که بری میمیرم!

اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی

خیلی ممنون ، واسه هرچی که آوردی به سرم!

خیلی ممنون ولی من ،هیچوقت ازت نمیگذرم!

 

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همین سر به هواییت منو ویرون کردی!

منکه با نگاهه شیرینه تو فرهاد شدم

مگه این کافی نبود که ، منو مجنون کردی!

 

همه عالم میدونستن که بری میمیرم!

اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی

خیلی ممنون ، واسه هرچی که آوردی به سرم!

خیلی ممنون ولی من ،هیچوقت ازت نمیگذرم!

[ جمعه 21 آذر1393 ] [ 2:2 قبل از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

....

باور میکنی که هنوز دارم مینویسم؟!! اونم واس خاطر تو

حتی فکرشم نمیتونی بکنی.

من مردم اما احساسم هرگز !!!!

[ جمعه 21 آذر1393 ] [ 2:0 قبل از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

.....

هنوز نمرده احساسم

[ سه شنبه 11 آذر1393 ] [ 12:11 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

امروز 11 خرداد. یه سال دیگه گذشت. 

شد سومین سال.

تو که اصلا یادت نمیاد. مطمئنم

11 خرداد سال 90 بود.

[ یکشنبه 11 خرداد1393 ] [ 10:45 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

سلام عزیزم.خوبی؟ امروز تولدمه

همه بهم تبریک گفتن.بیشتر دوستام و فامیل

یعنی از دیشب دارن میگن.اما واس من فقط تو مهم بودی

دوست داشتم تو بهم تبریک بگی.

از دستت شاکی بودم.اون قدر که خوابم برد.

اما همین که چشمام و بستم اومدی تو خوابم.میدونستم یادت نمیره.میدونستم هنوزم کسی نمیتونه جای منو تو قلبت بگیره. حتی این جمله رو به مامانتم گفتم.خوب کاری کردم. چه خوابی بود. نمی خواستم بیدار شم.اما این زنگ موبایل لعنتی...................

اما بازم ناراحت نیستم. همین که اومدی ب خوابم کافیه.همین که چند لحظه کنارت بودم واسم حس ارامش و بهمراه داشت .مرسی مموش جونم :*

[ دوشنبه 5 خرداد1393 ] [ 11:45 قبل از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

مرهم
زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن
سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن
با قامتی شکسته از کوله بار غربت
در جستجوی مرهم راهی شدم زیارت

رفتم برای گریه رفتم برای فریاد
مرهم مراد من بود کعبه تو رو به من داد

ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی
در جسم خالی من روح کلام عشقی
ای که همه شفایی در عین بی ریایی
پیش تو مثل کاهم تو مثل کهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند
این چینی شکسته از تو گرفته پیوند
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد
ای اسم تازهء من کعبه تو رو به من داد

من زورقی شکسته م اما هنوز طلایی
طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
بالاتر از شفایی از هر چه بد رهایی
ای شکل تازه ی عشق تو هدیه ی خدایی

با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن
رفتن به اوج قصه بی بال و پر پریدن
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد
ای اسم تازهء من کعبه تو رو به من داد
[ سه شنبه 9 اردیبهشت1393 ] [ 3:50 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

 گوشه ی کافه ای می نشینم بدون هیچ بهانه ای قه قهه می زنم

نه به حضور باران نیازی است
نه به قهوه ، نه به سیگار و نه حتی به نگاه تو
فقط بی دلیل ، به نداشته هایم می خندم !
[ جمعه 12 مهر1392 ] [ 1:13 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

 بعضی ها خود را یکرنگ می پنـــدارندآری به راسـتی یک رنــگنــد !
اما
سپـــیــــد را کافیست یکـــبار با منــشـــور گـــذر زمـان دیــدشــان
تا فهــمیــد کــه همه رنـــگهـای عــالم رابلـــدنــد
!!!
[ پنجشنبه 19 اردیبهشت1392 ] [ 6:2 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

 انسان های ساده را احمق فرض نکنید ؛
باور کنید آنها خودشان نخواستند که “هفت خط” باشند

[ پنجشنبه 19 اردیبهشت1392 ] [ 5:54 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

 نمی دانم عمر من زود به پایان می رسد یا این سیگار …
آتشش که زدم با خودم عهد کردم که آتش دلم را قبل از آتش سیگارم خاموش کنم

[ پنجشنبه 19 اردیبهشت1392 ] [ 5:49 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

 اگه کثافت رو با خودکار معطر بنویسی هم
چیزی از معناش کم نمیشه !
درست مثه آدمهای گندی که
لباس و آرایش و موقعیت خوب دارن
!
[ پنجشنبه 19 اردیبهشت1392 ] [ 5:43 بعد از ظهر ] [ من و تو ] [ ]

خیالـت راحـت باشـد , چیــزی نشـده
یک شکسـت عاطفـی سـاده ؛
دوستـش داشتـم , دوستـم داشت
دوستـش دارم , دیگـر دوستــم نـدارد
مانـــــده ام , رفتـــــه
[ پنجشنبه 19 اردیبهشت1392 ] [ 1:59 قبل از ظهر ] [ من و تو ] [ ]